خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
افسانه
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٩
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
امرداد ۸٥
تیر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
لینک دوستان
شکلات تلخ
در جستجوی دريائی بزرگتر...
آلما خانوم جان
داروخانه شبانه روزی
برگی از دفترچه ايام
من او
مردخاکستری
آريو برزن
موناليزا
تو را من چشم در راهم
بانوانه
عکس های سرزمين خورشيد
عينالی
مترسک خيابان پنجم
زندگی خوب و بدش به کام ماست
پرواز
شخص ثالث
پیامبران کاغذی
داروساز ناخواسته !!
حر فهای برادر علی
دوراه قپون
جاده نمناک
دوران حکومت عشق
قالب وبلاگ
اخبار فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
طراحی وب
فروشگاه اینترنتی
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
لینک داغ
برای ارسلان
از وقتی که کامنت مجید را توی پست قبلی خوندم ، اعصابم بهم ریخته ،من هر چی که فکر میکنم و هرچی که میگذره ،بیشتر فکر میکنم که یک شوخی بوده ، یک شوخی خیلی لوس و بد و بیمزه وبلاگی ،که شاید از چند روز دیگه توی وبلاگ هامون باب بشه .
از صمیم قلب آرزو میکنم که یک شوخی بوده باشه .
وبلاگ برگی از دفترچه ی ایام رو ببینین .
تنها چیزی که توی این وبلاگ جریان داره ، شور ، شور زندگی ، جوانی ، امید و آینده است
و تنها چیزی که توی این وبلاگ جا نداره ...
آقای ارسلان من که ميگم اين شوخيه . اين دفترچه حالا حالا ها برگ سفيد داره . حالا حالا ها بايد برگ های اين دفترچه رو سياه کنی .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٦ - افسانهروز زن مبارک !
من هم یک زنم .با تمام اداهای زنانه ،
هنوز هم هفته ای دو شب موقع خواب به ناخن هایم محلول ماولا می زنم که ناخن هایم سفت تر بشود و بلندتر. اون دوست داشت بر ناخن های بلند و زیبایم رنگ قرمز و صورتی بزنم . حالا هم ناخن هایم بلند و زیبا ست ولی رنگ قرمز و صورتی برآن نیست . ناخن هامو بلند کردم چون " کس نخارد پشت من ، جز ناخن و انگشت من "
هنوز هم پشت پلک هایم ترکیب طوسی و نقره ای و سفید می زنم . اولین بار که اینجوری سایه زده بودم ، هی قربون صدقه ام رفت و می گفت چقدر خوشگل شدی ، چیکار کردی ؟ و من هیچ نگفتم . آخر شب گفت آهان فهمیدم چیکار کردی که انقدر خوشگل شدی ، پشت چشمات رو سایه سبز زدی !!!! و هی از اون اصرار که این سبزه و از من انکار . هنوز هم سایه طوسی و نقره ای و سفید میزنم . چون به تجربه ثابت شده که این رنگ پف شب بیداری و گریه دیشب رو، خیلی خوب می پوشونه .
مادر ، روزت مبارک .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٦ - افسانهکابوس لکه ها !
يه لکه هايی توی زندگی آدم ها هستن که براحتی پاک ميشوند : با يه دستمال کاغذی آغشته به آب دهان ! يا فوقش با کمی آب و صابون .
یه لکه های دیگه ای توی زندگی آدم ها هست که نیاز به محلول های پاک کننده قویتری داره : مثلا کمی آبلیمو ، محلول اسیدی ،الکل ،آب اکسیژنه ،سرکه ،جوش شیرین ،محلول رقیق وایتکس ،محلول غلیظ وایتکس ،محلول غلیظ تر وایتکس، بازم غلیظ تر ،بازم غلیظ تر ،وایتکس مطلق ... خوب بالاخره یه جوری این لک ها پاک میشن . بعضی وقت ها هم یه لیوان آب رویش . درست مثل روز اول ! انگار هیچ لکی نبوده . لکه ای نبوده .
اما بعضی لکه ها توی زندگی آدم ها هستن که با هیچی پاک نمیشن . تازه هرچی بیشتر می مالیشون و باهاشون ور میری ، لکه ها بزرگتر میشن . پررنگ تر میشن . تمام گذشته و حال و آینده ات را در برمیگیرن .لکه ها میشن غول و به راحتی تمام زندگیت رو می بلعن .
این روزها دارم به این لکه ها می اندیشم .
به لکه های ننگ .
لکه های ننگ بر پیراهن . ..
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٦ - افسانه